X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

به قلم "رامین مشکاة"


316569
بازدیدکنندگان

یکشنبه 8 آبان‌ماه سال 1384

هو

درد و دل با خودم !

غربت .... اشک .... دلتنگی ....

                       از بس که خوشست گریه کردن !

روی یه پله توی یه پارک خلوت و سوت و کور توی دیار غربت

 توی یه شهر غریب که انگار آدماش نگاه چندان مهربونی ندارند نشستی !

بغض عجیبی گلوت رو میگیره ....

 اشک تنهایی از چشمات روی گونه های خشکیدت جاری میشه ....

 این دلته که میشکنه از غربت و تنهایی .... بی کسی ...

از اینکه کسی رو نداری .... همه کنارت میذارن ....
تازه میفهمی که چقدر تنهایی ....
فقط شلوغی ها و زرق و برق هاست که تو رو سرگرم خودش میکنه ....
و نمیذاره بفهمی که دل هیشکی با تو نیست !

یه کم که از آدم های دور و برت دور بشی .... تنهایی و غم میاد سراغت ....

 میگه آی عزیز دردلت خیلی بزرگه ..... تنها موندی ؟

بمیرم واسه اون دلت !

بمیر حتما ! که چی ؟

تو که به همه میگی بزن به دریا .... فکر نمی کنی خودت دریا رو گم کردی ....
آسمون رو چطور ؟

آهان یادم اومد .... انگار خودت رو گم کردی !!!

ببین یه سری به خودت بزن !

شبای آخره ها .... نکنه دست خالی برگردی !

اینقدر رو مخ من راه نرو بچه .... میذارم میرما ....

خوب برو ! حالاکجا میری ؟تو که کسی رو نداری بد بخت !

چرا یکی هست .... قربون مرامش ! همیشه تحویل میگیره !

میرم اونجا ....

باشه .... من که نمیدونم چی میگی ... رفتی سلام ما رو هم برسون !

تو که از خودمونی .... به روی چشم !

فقط یه چیزی .... بر نگشتم حلالم کن .... 

  

   پارک دهخدا

توی یه شهر غریب

   ۲۲/۶/۸۴ 


 
 
 

کلیه ی متون وبلاگ متعلق به مدیر وبلاگ(رامین مشکاة) می باشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد