X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

به قلم "رامین مشکاة"


316569
بازدیدکنندگان

سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1384
درد و دل

هو

از سفر آخر بر می گشت. دلش بد جوری شکسته بود. خودش رو تو سکوت پرهیاهوی فضای اطرافش گم کرد .

صداش رو تو دلش خفه کرد . وقتی بغض سنگین تو سینش شکست آروم آروم گریه کرد .....

دستش رو گرفت جلو صورنش که فقط خدا اشک هاشو ببینه .... پسرک خیلی دلش از آدما پر بود ..... از خودش بیشتر ....

خیلی خسته بود اما به غیر از اشک های پنهون هیچی به چشم هاش نمی اومد ....

چشم هاش سرخ شده بود .تا حالا این جوری اشک نریخته بود ..... یه جورایی به جز دلش کمرش هم شکست .....

ضبط صوت هم یه آهنگی پخش میکرد .... . خدا مهربونه یار بی کسونه خودش خوب میدونه ....

هنوز صداهای اون شب تو گوششه ..... شب عجیبی بود !

اونقدر اشک هاشو لا به لای دستمال های سفید قایم کرد که یه جاهایی دستمال ها هم براش اشک ریختن .... 

دلشون سوخت .... گفتند کجای عالم یه جوون اینجوری اشک میریزه ؟

بابا این دیگه خیلی بد بخته !

پسرک آتیش شده بود . دیگه یادش موند که اگه یه روزی مهربونی از سر کوچه دلش پیچید که بیاد سراغش .....

 اون از آخر کوچه بپیچه و داد بزنه ....آی مهربونی دیگه سراغ من نیا !

قربون صفات برم ..... من دلشو ندارم .... من یکی آدمش نیستم .... بی خیال ما شو ....

من اصلا آدم نیستم .....میدونی چرا ؟

چون دیگه وقتی هرجا بویی از دوست داشتن میشنید ..... بد جوری دلش می لرزید ....

از خداش خواسته بود که آخدا دلم رو یه بار لرزوندی که بهم بفهمونی این سه حرفی که عالمی رو حیرون خودش کرده چیه ؟

این عشق چیه ؟ والا نفهمیدیم ..... دیگه نلرزون که این دفعه اگه بیاد سراغم میترسم که به غیر از دلم قدمام رو هم بلرزونه .....

دیگه تو رو هم که خدای منی ..... همه چیز منی یادم بره ! ما رو قلم بگیر .... ما جیگر شیرنداریم که بخوایم بریم سفر عشق .....

 ما رو دریاب !

پسرک دلش درد نمیکرد ..... درد دلش زیاد بود که زد به دریا ......

اشک هاشو که ریخت کم کم آروم شد ..... خیلی آروم ..... یه جورایی خفه شد ......

توی بغض صداش هزار بار مرد و زنده شد ...... دیگه نمی خواست چیزی بگه !

از همون شب کفش های سفر رو بوسید و آویزون کرد چلوی آینه تا همیشه یادش بمونه که .......

دیگه تنهای تنها بود ..... اون مونده بود و دلش و یه ماه که همیشه بالا سرش داره و خدایی که خیلی ماهه ......... خیلی .....

از اون شب دیگه چشم هاشو به روی دلش بست .....

اما میدونی پسرک هنوز عاشق ...... عاشق ...... عاشقه ....

دلتون دریا


 
 
 

کلیه ی متون وبلاگ متعلق به مدیر وبلاگ(رامین مشکاة) می باشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد