یا هو .....
آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند هر روز از آمدن خود شادند فقط به روز تولد خود بسنده نمیکنند امید وارم تو هم از همان ها باشی شب تولد تو همه شبهاست!

تو رو خدا قدر خودت رو بدون .... همین

شناسنامه کامل من...

50654
چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387

دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387

بسم الله العشق

یک حادثه است در گذر آن روزها... لحظه ای که من عاشق میشوم... فقط یک لحظه نیست...!سالهایی سخت در خود دارد... انگار سالهاست که عاشقم من... از لحظه ی تولد... میان گریه های تو... چشمانی که آدم ها را نمی دید... گویی تو... مرا و من تو را می دیدم... و آدم ها از همان لحظه نامحرم بودند... به من... به تو...

و تو میدیدی روزهایی را که تنهایی غوغا میکرد با دل تو... در آن تخت تاریک... و پنجره ای که آسمانش رو به خدا... همیشه بازبود و تو نجوا میکردی از پشت آن پنجره... دوستانی نا آگاه آن سو... کسی گریه های تو را می شنید... اشک های زلال تو را میدید... به تو حسرت میخورد...

و گذشت...

دخترک قصه بیدار میشود... کسی دست او را آرام اما محکم میگیرد... به چشمانش خیره میشود... هزاران بار می گرید... دخترک میان بهت و آگاهی... میان حیرت و بیداری... لبحندی روحانی میزند... نگاهی به آسمان... از خدا... اجازه ی عشق میگیرد...

بسم الله... دستان پسرک باران خورده را میگیرد... راهی است در پیش... پیش میگیرد... شانه های پسرک را تا همیشه کنار شانه های خویش دارد... و پسرک محکم قدم بر میدارد...

آری... آغاز سفر است!

دو همسفر... گام می نهند در راه الهه ی آسمانی خویش... با عشق... لحظه ها را میشکنند... فاصله را... غربت را... تنهایی را... جوان اند... در آغوش عشق جوانه میزنند... به بار می نشینند... پیوندی سخت ناگسستنی می خواهند... پیوندی از جنس عشق...و دستان هم میگیرند... این بار حلقه به دست... و باور کنید که خدا همیشه هست...

 

پ ن ۱: و آن شب... شبی عجیب بود... پا در رکاب که میگذاشتم...بسم الله العشق بر زبان جاری کردم... دلی پر امید و آرزوهایی محال... و قدم هایی استوار... و امروز روز دیدار من و تو است یاس رازقی من... روزی رویایی و سپید به رنگ آرزوهای تو... رویاهای کودکانه ات... وخدا کند من...همه هستی خویش را به دنیای زیبای تو هدیه کنم... و تو مرا میبخشی که چون تو... کودکم...

پ ن ۲: و چشمان خیس من... سردی احساس تو را هیچگاه باور ندارند... و من همیشه تشنه ام آسمانه ی من...

 


یکشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1387

و او که عزیزی برای من است از امروز شکستی تلخ را تجربه میکند...شکستی از جنس عشق...که چشمان مرا خونبارِخویش کرده است و من امروز تو را بیشتر میشناسم همنفس من...تویی که "عشق منی"...همزاد و همسفر...میدانم که او برای تو نیز عزیز است... و تو ای یاس رازقی من... برایم حرفی بزن... بی پناهم... در عشق خویش...پناهم ده ای مسافر من...که تو آرامِ منی...

و امروز ماهی آغاز میشود که برای من و تو دنیایی از خاطره است... و لحظه ی دیدار نزدیک است...آن لحظه که چشمان تو... مرا رسوا کرد...وحماسه ای  آغاز شد... با نگاه تو ...قلب بی باک من...

و...

و تو زیباترینی...

 

پ.ن ۱: خدا را با جان و دل تا بی نهایت آسمان شاکرم...و به تو افتخار میکنم...

پ.ن ۲: این روزها خبرهای تلخی از شکست های مختلف عاطفی به گوشم میخورد که دلم را میخراشد و ناخواسته سکوت میکنم...سکوتی تلخ...

 

۸۷/۱/۲۳                                                                               

رامین                                                                              


چهارشنبه 21 فروردین ماه سال 1387

... و من از تو و سرزمین تو دور میشوم و بغضی سنگین که گلویم را از درد عشق می فشارد و جاده ای خیس که پیش رو دارم و دلی پر ز اندوهی که پشت سر دارم و هوای نگران... چشم های زشت آدم ها..! و نگاه های  پاک و آسمانی تو... و من باور دارم اشتیاق تو را... التماس خویش را... و غمی دردناک  که از آدم ها پنهان میکنم... و درد من و تو را هیچکس جزخدا نمیفهمد...

و من هیچگاه در امتداد عشق خدایی ام به تو... نقطه نمیگذارم...

به خدا میسپارمت و از همان لحظه ای که برایم عاشقانه دست تکان دادی... برای دیدار دوباره ی چشمانت لحظه ها را به عشق تو میشمارم...

دوستت دارم

 

                                                                 رامین

                                                                 16/1/87

 


سه شنبه 6 فروردین ماه سال 1387

نگاهم کن …

آرام آرام می آید

تولد دختری از جنس نور

تولد عشق

آری

یادم هست!

آن روز که چشم

به دنیای پوچ آدم ها باز کردی

چشمان تیره من

به دنبال نگاه زیبای تو بود

و قلب پاک تو انگار با من بود

و صدایی که در گوش آسمان می پیچید

دخترکی پاک چون فرشته ها

به زمین هدیه شد

و من آرام گریستم

انگار میدانستم که لایق روح بزرگ تو نیستم

و میدانستم که نگاهت

روزی خرابم میکند ...

 

شب تولد تو بود و من

ترانه ی طپش های قلب عاشق خویش را

تقدیم سال های تنهایی تو میکنم

 

تولدت مبارک

                                                           

                                                                         ۵/۱/۱۳۸۷

                                                                          رامین


چهارشنبه 24 بهمن ماه سال 1386

برای عشقی که به آسمان نزدیک است ... برای تویی که عشق منی ... :

بسم الله العشق

قفسی گرد من است تنگ تر از تنهایی سخت... تلخ چون این فاصله ها... آرام درون مرا میکاود... هر جا رنگی از عشق هست اسیر میکند به بند میکشد احساس مرا ... مرا که حلقه ی عشق تو به دست... اشک در چشم بغضی سنگین در گلو... سخت میفشارد این قفس ... مرا که امید توام بعد از خدا ... اگر لایق باشم ...

و سفر آغاز میشود... آنگونه که من میخواهم ... سفری سخت که آغازش فاصله است ...فاصله ای که هر لحظه مرا در خود میشکند و منی که هر لحظه تو را تمنا میکنم...منی که کودکم ... کوچکم ... و از احساس لبریز و تا آسمان صد قدم دارم و تا تو نیز ...

و من نمیخواهم آدمک باشم...

من از تکرار... از همان «جامدات بدون حجم تو » چون تو بیزارم!

خسته از این فاصله ها...

و بهار نزدیک است ...

پینوشت :

 ۱. و من سالها دل به جاده ای سپرده بودم عاشقانه و غریب ... چون کودکی از پی سراب ...وقتی تو آمدی تشنه شدم...تشنه عشقت...تشنه عاشق تو شدن... و تو برای من اوج آسمانی انتهای زمین... و من به خود هزاران بار می بالم...

۲. و لحظه های پر درد این روزهای من تو را عاشقانه فریاد میزنند و گویی پاسخی نیست جز تنهایی...

دوستت دارم

...

 


چهارشنبه 12 دی ماه سال 1386

و فردا تو می آیی ...

سر سجاده عشق ... عطر حضور تو می پیچد و من صدای نفس های گرم تو را عاشقانه حس خواهم کرد ...

و بر خود می بالم ...

تو می آیی مسافر من ... و تو ، فقط تو میدانی درد دلتنگیم را ... و من که روزهاست در حسرت نگاه تو آرام و قرار ندارم ...

...

پینوشت : دلم واسه چشمات تنگ شده ... واسه نگاه آسمونیت ... که منو عاشق کرد ...

کف دستات شاخه های رازقی میچینم ... یه آسمون چشم انتظارتم ...


چهارشنبه 14 آذر ماه سال 1386

در کوچه باغهای این شهر غریب ... شهری که از پاییز دلها لبریز است ... صدای پای خدا می آید ... شاید فقط من آن را حس کنم ...

و دل من از حادثه ها لبریز است ...

و من خوشه ای از باران می چینم ....عاشقانه به دست های پاک تو میسپارم ... دستانی که گرم اند ... از حادثه عشق ... و تو ... یاس رازقی من ... نگاهت هر لحظه مرا میخواند ... تو را به همان خدایی که دوستش میداری ... التماس نگاهم بی پاسخ مگذار ... مسافر تو ... کودک است ... باران زده است ... کوچک است ... با تو بزرگ میشود ... صبوری تو را میحواهد ...

گوش کن ... به یاد یک حادثه ... میان بغض و گریه ام عزیز ... آنجا که بر فراز کوه عاشقانه دل سپردیم ... به هم ... آنجا که صدای عشق به گوش خدامان رساندیم ... آنجا که آرام گرفتیم ... آنجا که آدمک ها را به سنگ ها سپردیم ... پا نهادیم ... بالا رفتیم ... قدم در راه خدا نهادیم ...

و من در همان حس عاشقانه و غریب ... تو را شناختم ...

از همان روزها که شکستن را تجربه میکردم ... از همان روزها که التهاب قلب نا آرام خویش را به آسمانها سپردم  .... همان روزها که دست به دعا میگرفتم ... همان روزها که می سوختم از دوری و تنهایی ... همان روزهای انتظار ... انتظاری شیرین و سخت برای او که می آید ... آرام و غریب ...او که نامش ... گمشده ... بود . همان که درد مرا میدانست ...

این روزها صدای آدم ها کهنه و غریب است ... صدای تکرار هاست ...

و من هر لحظه تو را به حسین (ع) و  زهرا (س) ... به خدا میسپارم ...

 

پینوشت  ۱: اندیشه هایم پریشان است و شادمان از آنکه باز مینویسم ...! اما نه تنها روی دل ... که روی کاغذ هم عاشقانه ... برای تو ... مینویسم ...

پینوشت ۲: الان یه خبر خیلی خوب شنیدم ... خوشحالم ... مثل تو ...

 


سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386

ساعت حدود ۱۰ شب ... پس از چند ماه انتظار یه خبر وحشتناک دیگه منو شکست ... خسته و دلشکسته راه خونه رو درپیش گرفتم ... یه گوشه ی خلوت پیدا کردم و ... داشتم به خیلی چیزا فکر میکردم... تو بودی اما ازم دور... پیش چشمات شرمنده بودم ... یه شکست دیگه ... یه شکست ناخواسته ... از اون شب ۲سال میگذره ... هیچوقت فراموش نمیکنم ... صبوری تو ... عشق پاکی که من و تو رو عاشقانه کنار هم ساخت ... و خدایی که تنهامون نذاشت ...

و من با تو قدم در راه خدا خواهم گذاشت ...

پینوشت : اشتغال ثانیه هایم کمی زیاد شده است.چند روز دیگر باز میگردم...

یا علی


کلیه ی متون وبلاگ متعلق به مدیر وبلاگ میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد