X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
رایتل

به قلم "رامین مشکاة"


362071
بازدیدکنندگان

یکشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1397

راه مرا خواند و عشق تو را خواست...جاده پر از خطر بود و ما سرریز شدیم از خاطره...روزهای پر از التهاب و شب ها همه بی خواب، اشک و ماتم و شوق دیدار...تا بعد عمر، این شد قرار بین من و تو...قراری که تا همیشه برای من و تو برقرار است...یادش بخیر، حوالی 8 صبح بود که تو مرا در حوالی احساس خودت احساس کردی...و ما به هر آنچه که آرزو کردیم، رسیدیم و عشق، شغل و پیشه ما شد...امروز من هنوز با تو هستم و کوله باری از شادی و شور و احساس و هنوز خاطرِ تو را میخواهم...آری، من خودِ خودت را خواستم و میخواهم...


پینوشت: سالگرد اولین دیدارمون مبارک "عزیزم"


دوشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1397

سال به سال را در دنیای پر از آشوب خود پرسه میزنم تا روز تولد تو بیاید و بتوانم تو را عمیقا شاد کنم...تو را غرق شور عشق کنم و امروز همان روز است...نمیدانم چرا همیشه دلم برایت تنگ است دختر فروردینی من...سخت است کنار کسی باشی که همه دنیای تو هست و تو باز دلت برایش تنگ‌ می شود...عشق است دیگر...خدا میداند با من چه کرده است...خدا میداند...

پینوشت: برای من همه ی دنیا یک طرف است و لبخند تو در طرفی دیگر و من عاشق این طرف دیگرم...

تولدت مبارک عزیزم


پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1396

دیدی که چگونه شد؟! دیدی چگونه آمدم؟!  آمدنی که رفتنی در آن نبود...نیست...دیدی که‌ سخت استوار ایستادم؟ ایستادی... دیدی که چگونه دست هایت را گرفتم؟ دیدی که چه شد؟؟!

آخر آن همه شیدایی و عشق، یک آغوش امن برای تو ، یک عمر باتو بودن برای من...بهتر از این نمیشد..! و تو همه را پیش چشم هایت‌ دیدی...دیدی که چگونه‌ شد؟؟ پیش چشم همه شان شد...همه آنهایی که حسرت ها بر دلهاشان نهادیم...

سالها گذشته و هنوز احساس من به تو یک ملودی آرام عاشقانه است...

امروز ما همه چیز داریم...عشق...شادی...شور...عزت و غرور و دست هایی که تا همیشه گرم است...

از تو ممنونم... دوستت دارم و سالگرد ازدواجمون مبارک...


یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1396

کاش ای تنها امید زندگی، میتوانستم فراموشت کنم

یا شبی چون آتش سوزان دل، در مزار سینه خاموشت کنم

کاش چون خواب گران از دیده ام، نیمه شب ها یاد رویت می گریخت

مرغ دل افسرده حال و بسته پر، از دیار آرزویت می گریخت

کاش احساس نیاز دیدنت، از وجودم چون وجودت دور بود

در دلم آتش نمیزد آن نگاه، کاش آن شب چشم هایم کور بود

کاش از باغ خوش رویای تو، دختر اندیشه ام پر میگرفت

فارغ از اندیشه ی هجران و وصل، زندگی بی عشق از سر میگرفت

کاش آن شب در گلستان خیال، ای گل وحشی نمی چیدم تو را

تا نسوزم در خزان آرزو، کاشکی هرگز نمی دیدم تو را

کاشکی هرگز نمی دیدم تو را ...


  استاد علیرضا شجاع پور



پینوشت: آن میوه ی ممنوعه را ما گاز گرفتیم! زخم شد و در خود پیچید اما هیچکس نمی دانست آن میوه را خدا فرستاده بود...


شنبه 16 دی‌ماه سال 1396

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بی‌تابم و از غصه ی این خواب ندارم

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من

بر بی کسی من نگر و چاره ی من کن
زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

وحشی بافقی


پینوشت: حرفی نیست...اگر هست، دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست!


پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1396

گره خورده این دلم به هوای عاشقانه ای که هرلحظه میپیچد در حوالی من...چه کنم؟؟ عاشق پیشه ام انگار و برای من سخت است غیر از این باشم..سخت است سهم من باشی و حتی یک لحظه برای من نباشی..سهم تو نباشم چه کنم؟؟
به دولت عشق صراحتا میگویم: تمام کنید این سهام بی عدالت را..! تمام کنید..کافه ها را دوباره گرم کنید..بگذارید قدم بزنیم در پاییز..پاییزها تمام میشوند..کافه ها خاموش..همه سرگردان میشویم..نمی ترسید نبض شهر را ما در دست بگیریم؟؟ از حجم هجوم ما بترسید!!
خش خش این برگ ها زیر پای من دلم را چنگ می زند..نکند غروب جمعه ای برسد و تنها در خانه بمانم و زانو هایم را بغل بگیرم و به دیوار سپیدی خیره شوم که هیچ نقشی روی آن نیست..میدانم..میدانم من نقش خود را خوب بلد نیستم..من بلد نیستم نقش بازی کنم!! من همینم که برای تو هستم و برای هیچکس نیستم..بگذار صراحتا به شما هم بگویم بانو: تمام کن آن همه تشویش و اضطراب را..یکبار دیگر گلوی مرا آرام ببوس..گلویی که "دوستت دارم ها" از آن عبور کرده..گلویی که سالهاست بغص سنگینی در آن لانه کرده..یکبار دیگر به من بگو "تو" نگو شما..!! بگذار یکبار دیگر دلم برود به جایی دور..بگذار "تو" بگویی و من دور تو بگردم..من به یک آرایش ملیح راضیم!! یک رژ لب قرمز کم رنگ!! یک چادر سیاه در آغوش بگیری، من تو را در آغوش می گیرم..تو را و همه هستی تو را...من تو را ای چادری شیک!! دوست میدارم...

پینوشت: تمام میکنم آنچه که بر من گذشت..تمام میکنم هرچه که بوده و هست..هر چه که نمیشود از آن گذشت..
رامین مشکاة
آبانماه 96


جمعه 19 آبان‌ماه سال 1396

سالگرد یک روز خاص...خیلی خاص...


سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1396

دوست نداشتم به این دنیا بیایم...

دوست نداشتم با این آدم ها باشم...خیلی سخت است..یک نبردِ تمام عیار..به بعضی هاشان دوست دارم یک شاخه گل سرخ هدیه بدهم..به بعضی های دیگر یک سبد مهربانی..و به یک نفر و تنها یک نفر عشق و تنها عشق، که مرا به گرمی یک سیب مانوس کند!

بعضی ها را نمیدانم چه می شود..چه می خواهند از این دنیایِ پر از درد...دنیایی که برای همه با درد آغاز میشود..با شیون های مدام..با خنده های مادر و شور پدر...

دوست نداشتم با این آدم ها باشم و تنها...

دوست نداشتم انقدر سادگی کنم...

دوست داشتم بیشتر کودکی کنم...بیشتر بخندم..کمتر سخت بگیرم..بیشتر عاشقی کنم...

دوست داشتم یک هنرمند باشم! هنرِ عشق ورزیدن را بیشتر، از تو بیاموزم...چگونه زلال بودن را..

اما...هنوز صاف و ساده ام...روحم تازه و جوان مانده است، احساسم ناب، بِکر و دست نخورده است انگار..شک ندارم، مرا به بهشت خواهند برد!! بهشت..جایی در همین نزدیکی..جایی که گم میشوم در یک شب سرد و روحانی، مرا می برند و دیگر نمی آورند! نمی دانم اما حس میکنم بهشت جایی است کنارِ سجاده ی نمازِ من..جایی پر از حسِ مبهم..کنار چادر سیاهِ تو..جایی بسیار شیک! خواستنی...

نمیدانم آخرِ قصه ی من چه می شود..نمیدانم یک دهه با تو بودن را چه کسی باور میکند..اصلا مهم نیست..اصلا..

گاهی فکر میکنم این دنیا یک ری استارت! کم دارد که هر جا هنگ کردی، با یک لمس ساده همه چیز را از نو آغاز کنی..خیلی جاها پیش می آید که باید سیستم درونت را ری استارت کنی و نمی شود!! خیلی وقت ها خیلی دردم می آید..خیلی..

و یادم می ماند که بعضی چیزها را یکبار و فقط یکبار می شود لمس کرد..مثلِ لمسِ یک دست..لمسِ یک احساس..لمسِ یک گیسوی پریشان و بلند..باور دارم یکبار می شود عشقِ حقیقی را لمس کرد...

و عشق چیز عجیبی است جِدا...می سازد و خراب میکند..میشکند و تباه میکند! میخندد..سیاه میکند!

می دانی..؟ عشق به بعضی ها می سازد و به بعضی دیگر نه!! از خدا ممنونم که عشق به من ساخته است..خوب مرا شناخته..خیلی خوب!


پینوشت یک: سی و یکساله شدم...

پینوشت دو: خدایِ من، خودم و همه چیزم را به تو سپرده ام..همه چیزم از توست...هرجا خواستی ببر...


یکشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1396
هنوز روی تو را حسن بی نظیری هست
هنوز بر سر کویت گرفت و گیری هست

تو از کساد محبت غمین مشو صیاد!
هنوز در قفست همچو من اسیری هست

ز وجه لطف تو کامی نمی رسد ما را
نشسته ایم در این اشتیاق دیری هست

معلّما به بد و خوب دهر ساخته ایم
میسّر ار که حصاری نشد حصیری هست

چو باغبان ز چمن بی تمتّعی شادیم
که دست چیدنی ار نیست چشم سیری هست

شعر از محمدعلی معلم دامغانی

* تولدت مبارک خانومم *


پینوشت یک: من..تو و عاشقانه ها...همه چیز دارد سرجای خودش قرار می گیرد،قرارمان همین بود...

پینوشت دو: قرار ندارم و قرار نمیگیرم...

یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1395



جمعه 6 فروردین‌ماه سال 1395



جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1394



چهارشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1394



پنج‌شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1394

نزدیک غروب است و خورشید هنوز حضور دارد...تیک تاک ساعت و قلب پدر تند میزند و مادر که با تمام وجود درد میکشد...صدای گریه کودکش  می آید و اشک پدر...پدری که همیشه نگران است چون کودک دلبندش...چه کودک ناز و دوست داشتنی...چه ساده...

همه گویا دور تو بودند...من نبودم...من نبودم برای اشک های تو بمیرم...پدر را آرام کنم...شهر را چراغان و قدم های نو رسیده شان را گلباران...من نبودم که در گوش پدر آرام بخوانم: غصه نخورید پدر جان،من بیشتر از شما سمانه را دوست دارم...سمانه همه احساسِ من است...من نبودم...به خدا قرار نبود...قرار نبود تو خیلی تنها بمانی...قرار نبود...به خدا...

سمانه من،من شرمسار نگاه عاشق و نگران توام...


پینوشت:خیلی خوشحالم و آرام...در کنار توام...در زادگاه تو،در روز تولد تو...و تا همیشه همراه تو...


 ** تولدت مبارک سمانه من **


دوشنبه 19 آبان‌ماه سال 1393



یکشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1393
شب تولد من

شب تولد من است و من در حریم امن توام ای امام غریب...اشک در چشمانم حلقه زده اما روی دعا کردن ندارم.دلم غصه دارد،غصه ی جوانی ام که دارد می گذرد،چه حاصلی است مرا؟!

یکبار دیگر مرداد به نیمه رسید...غروب شد و دوباره دلم گرفت،چه غروب سنگینی است،دارم به دنیا می آیم من! این منِ پر از آرزو،لبریز و پر از جوشش...پر خروش...این منِ انگار آرامِ بی قرار! این منِ گرم و آتشین...این منِ خیلی ساده...خدا کند یکسال دیگر دنیا سرم کلاه نگذارد! مرا سرگرمِ بازی ها،سرگرم آدمک ها نکند،من گرمِ عشقم هنوز...هنوز در حوالی دلم قدم میزنم...هوا هوای عاشقیست برای من...هنوز من از عشق نفس میگیرم،نفس میکشم...

خدا رو شکر که سرخوشم هنوز و گاه بی خیال آدم ها،در خیالِ خودم خوش میگذرانم و دل خوشم به خدای خودم،به تو،به حرف هایی که در دل دارم...به قلم...به شب... به سکوت...چه هوایی دارد این دل من...

پینوشت:

  • خدای خورشیدِ غروب هایِ دلگیرم...دلگیرم از خودم...بگذار یک سال دیگر دل،گیرِ تو باشم...یک سال دیگر برایت کودکی کنم...شاد و سرخوش باشم...
  • برایم جشن تولد گرفته ای،سنگِ تمام،تمامِ خود را می گذاری و من از تو ممنونم،تو چقدر خوبی...چقدر جنسِ تو را دوست دارم،جنس فرشته هاست...


سه‌شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1393



1 2 3 4 5 ... 7 >>
 
 
 

دانلود آهنگ جدید

کلیه ی متون وبلاگ متعلق به مدیر وبلاگ(رامین مشکاة) می باشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد